رضا‌(ع)

جلوه‌ي ناب حقيقت، نور قرآني رضا!

در دژ يكتاپرستي1، مرد ميداني رضا!

شاهكار آفرينش، روح انسانيّتي

اي كه در دنياي خوبي، خوب خوباني رضا!

با نداي آسماني، نزد اهل معرفت

آفتاب هشتمين، در ملك امكاني رضا!

خاك درگاه تو باشد توتياي ديدگان

زان كه در عدل و محبّت، شاه شاياني رضا!

گوهر ناب خدايي بر سرير كبريا

جان جاناني رضا! در اوج ايماني رضا!

با فروغت خانه‌ي دل‌ها چراغان مي‌شود

اي كه خورشيد جهانتاب خراساني رضا!

در گذار پرفراز و پر نشيب زندگي

مايه‌ي فخر و اميد هر مسلماني رضا!

با نشان مهر و خشم عدل اعلاي علي(ع)

هم نسيم دلنوازي، هم چو توفاني رضا!

ضامن آهوي فَوْزا2! بي‌پناهان را پناه

در كوير تشنه‌كامان، شرط باراني3 رضا!

دست افشان، پاي‌كوبان، سرخوشند ايرانيان

چون كه با لطف خدا، مهمان ايراني رضا!

يكصدا گويد بجا، دنيا چنين در وصف تو:

ماه تاباني رضا! مهر فروزاني رضا!

شيرهاي نقش مسند هم به فرمان توأند4

چون كه ميزان خدا، در عشق و عرفاني رضا!

رهبر و راهي بود، شيداي هستي‌ آفرين

در بلنداي شرف، هم اين و هم آني رضا!

عالم از بوي كمالاتت معطّر مي‌شود

تو نه يك گل، بلكه يك دنيا گلستاني رضا!

من هُژَبْر خوشه‌چين مزرع فضل توأم

تو امام عارفاني؛ در تنم، جاني رضا!

هُژَبْر پاكزاد (قرباني)

__________________

1-      اشاره به سخنان امام است در مقابل جمعيت استقبال‌كننده‌ي نيشابور كه فرمودند: «اقرار به يكتايي خدا، دژ من است و كسي داخل دژ من شود، از عذاب ايمني يابد... اين ايمني از عذاب در پرتو توحيد، مشروط به شرط‌هايي است و من از شروط آن هستم.»

2-      فَوْزا ناحيه‌اي در نيشابور است و آنجا آهويي كه اسير شخصي بود به امام پناهنده شد و با ضمانت ايشان آزاد گرديد.

3-      بدخواهان نباريدن باران را به جهت وليعهدي امام دانستند ولي ايشان دعا كردند و باران باريد.

4-      يكي از بدخواهان به نام حميدبن مهران كه پس از باريدن باران، آن را نوعي حركت ضد مأموني قلمداد كرد، به امام گفت: اين كار، خدايي بود؛ اگر راست مي‌گويي به اين دو نقش شيري كه بر مسند مأمون هستند، فرمان بده تا زنده شوند و بر من مسلّط گردند. امام خشمگين شد و فرياد زد: اي شيرها! اين شخص پليد را بگيريد. شيرها زنده شدند و او را در برابر چشمان مأمون دريدند.