حكايت گردوفروش ساده و عمر «ما»

...و عمری به هیچ گذشت!

گردوفروش ساده‌ای بساط گردوهایش را پهن کرده بود. مرد زیرکی از او سؤال کرد که: گردوها را به چه قیمتی می‌فروشی؟ مرد ساده گفت: سه تا یک قران. پرسید: اگر یک گردو بخواهیم آنوقت چقدر می‌شود؟

پاسخ داد: هیچ. آن مرد زیرک گفت: پس از آن گردوهایت یکی‌یکی به من بده! و هر وقت رد می‌شد یکی به قیمت هیچ می‌گرفت. گردوفروش ساده‌دل هم یکی‌یکی همه گردوهایش را مفت و مجانی به آن مرد بخشید.

تک‌تک لحظات و زمان‌های عمرمان درست مانند گردوهای آن مرد ساده‌دل یکی‌یکی و مفت از کفمان خارج می‌شود.

شاید تک‌تک لحظات وقت ما قیمتی نداشته و هیچ باشد؛ اما وقتی جمع شود می‌شود سالها؛ و عمری به هیچ گذشت و غافل از آنکه برای لحظه‌ای هم توجه به آن طرف نداریم.

ارسالي: خيبر فريدوني

در بيست‌وچهارمين شماره نشريه «آق‌داغ» صورت گرفت:

انعكاس مشكلات پيش‌روي «چنارلق»

بيست‌وچهارمين شماره نشريه «آق‌داغ»، ضميمه روزنامه ابتكار در 8 صفحه منتشر شد.

در صفحه ۲ و ۷ اين نشريه، مطالبي از روستاي «چنارلق» منتشر شده كه فايل الكترونيكي آن جهت دانلود و دسترسي، در زیر موجود است.

صفحات نشریه

خبر فوري

آتش‌سوزي در «تيل»

مسجد و سه واحد مسكوني روستاي «تيل» در آتش سوختند.

به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع‌رساني «چنارلق»، بر اثر اتصال سيم برق، متأسفانه مسجد و سه واحد مسكوني در روستاي «تيل» از توابع خلخال (شاهرود) دچار آتش‌سوزي شد.

بر اثر اين آتش‌سوزي، وسايل و لوازم داخل مسجد و نيز واحدهاي مسكوني پيرامون مسجد سوخته و خسارت زيادي وارد شده است.

با توجه به ايام عزاداري سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله‌الحسين(ع) و نيز فصل سرما و بارندگي، شايسته است مسئولين منطقه، هيئت امناي مساجد و مديران مدارس روستاها از وقوع چنين حوادثي پيشگيري كنند.

گزارش از: موسي‌الرضا مهدوي

محرم چنارلق (سال های گذشته)

عکس ها از: ارشد سیفی

محرم آمد...

نمايي از "چنارلق"

عكس‌ها از: موسي‌الرضا مهدوي

گزارش تصويري

وضعيت حمام عمومي چنارلق به روايت تصوير

عكس‌ها از: موسي‌الرضا مهدوي

گزارش تصويري از "چنارلق"

عكس‌ها از: موسي‌الرضا مهدوي

تصويري از "گويجه بولاغ"

عكس از: ارشد سيفي

چرا محرم؟

علت نامگذاری ماه محرم

تأسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است.

مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند. علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.

در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می‌باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.

امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می‌شد و در آن نمی‌جنگیدند ولی در این ماه، خون‌های ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه‌ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه‌اش رعایت نكردند.

آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را می‌دیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمی‌خوردند و به نان خالی اكتفا می‌كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می‌كنم عشقی درونی آنان را برمی‌انگیخت.»

به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می‌سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می‌پردازند.

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.2- پیام‌آور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 . عالم همه قطره و دریاست حسین ع خوبان همه بنده و مولاست حسین ع ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین(ع).

 

                                                                                * خيبر فريدوني

حكايت

سوزن و نخ

روزی پادشاهی به دیدار استادی بزرگ رفت. او برایش هدیه ای نیز آورده بود. یک جفت قیچی الماس نشان که بسیار گرانبها، کمیاب و بی نظیر بود. زمانی که به استاد رسید، بر روی پاهایش افتاد و هدایایش را تقدیم کرد.

معلم شهیر، قیچی ها را گرفت و نگاهشان کرد، سپس آنها را به پادشاه پس داد و گفت: «آقا، برای هدایایی که آورده اید بسیار ممنونم. این هدایا بسیار زیبا هستند، ولی نمی توانم از آنها استفاده کنم. اگر سوزن و نخ ساده برایم می آوردید، بسیار ممنون می شدم. بنده به قیچی نیاز ندارم. اما به سوزن و نخ احتیاج دارم»

پادشاه گفت: «نمی فهمم! اگر شما به سوزن و نخ احتیاج دارید، پس به قیچی هم نیاز خواهید داشت.»

استاد گفت: «من به قیچی نیاز ندارم، زیرا قیچی همه چیز را از هم جدا می کند، ولی به سوزن و نخ احتیاج دارم، زیرا همه چیر را به هم وصل می کند. تمامی تدریس من بر مبنای عشق استٰ؛ یعنی اتصال همه چیز به هم. من به همه می آموزم تا با هم یکی شوند. پس فقط به نخ و سوزن احتیاج دارم تا مردم را به هم وصل کنم.

قیجی ها برایم استفاده پذیر نیستند. زیرا آنها جدایی می آورند. خواهش می کنم دفعه بعد که آمدید، سوزن و نخی ساده برایم بیاورید که همان برایم کافی است»

ما برای وصل کردن آمدیم

نی برای فصل کردن آمدیم

ارسالي: رجبعلي فريدوني

یک روز خوب را تجربه کنیم!

به این سوال ها پاسخ دهید

حاج حشمت اله بهاری

همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:

رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم

به جاي ديگري سفر كنيم

به دنبال دوستان تازه اي بگرديم

همسرمان رفتارش را عوض كند

يك ماشين شيك تر داشته باشيم

بچه هايمان ازدواج كنند

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟

زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم

كاري كه بايد تمام كنيم

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم

بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم

و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خود همين جاده است. بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي

بازگشت به دانشگاه

كاهش وزن

افزايش وزن

شروع به كار

مهاجرت

دوستان تازه

ازدواج

شروع تعطيلات

صبح جمعه

در انتظار دريافت وام جديد

خريد يك ماشين نو

باز پرداخت قسط ها

بهار و تابستان و پاييز و زمستان

اول برج

پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

مردن

تولد مجدد

و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد.

حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند... .

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند...

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.

شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره ی مشهورترين نيستيد...،

شما ازجمله كساني هستيد كه براي در ميان گذاشتن اين پيام در خاطر من بوديد.

مهندس ساسان قربانی:

حرکت فرهنگی شما بسیار ارزنده است

مهندس ساسان قربانی در گفت وگو با پایگاه اطلاع رسانی روستای چنارلق گفت: حرکتی که آغاز کرده اید، بسیار ارزنده و قابل تقدیر است و شما با این حرکت فرهنگی، توانسته اید پتانسیل های بالقوه موجود در چنارلق را شناسایی و درجهت بهبود اوضاع فرهنگی به کار گیرید.

وی افزود: ویژه نامه فرهنگی چنارلق به دستم رسید و خیلی عالی بود و از این بابت به همه دست اندرکاران این امر فرهنگی خسته نباشید می گویم.

این پیشکسوت عرصه رسانه اظهار داشت: تنها کاری که باید مدنظر شما قرار گیرد، این است که از توانمندی های سایر افرادی که می توانند در این زمینه تلاش کنند، استفاده کنید تا همه فشارها بر دوش شما نباشد و لازمه تداوم کار فرهنگی، تلاش های جمعی است و اگر این گونه نباشد، در آینده فشار مضاعفی بر شما تحمیل می شود.

دبیر انجمن قطعه سازان در ادامه به وضعیت اقتصادی نیز اشاره کرد و افزود: این روزها با توجه به وضعیت نابسامان اقتصادی، مرتب در جلسات وزارت صنایع، کمیسیون صنایع مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری هستیم و انشاءالله قرار است در آذرماه اقداماتی از سوی مسئولین درجهت بهبود وضع اقتصادی صورت گیرد.

قربانی خاطرنشان کرد: مسئولین دائم در تکاپو هستند تا به هر نحو ممکن معضلات اقتصادی را مرتفع نمایند.

تصاویر مربوط به واژگونی اتوموبیل در مسیر "گوی‌یوقیش" خساره

عکس ها از: ارشد سیفی

مقاله

روستای من، تو را می‌شناسم و دوستت دارم

·        خيبر فريدوني

 

از خود بیگانگی و در نتیجه آشنایی و پذیرفتن روزافزون جلوه‌هایی از فرهنگ‌های سست وارداتی که شاید ظاهری بسیار زیبا و پرزرق و برق داشته باشند، اما هرگز به پای غنا و ارزشمندی فرهنگ اصیل وطنی خودمان نمی رسند. معضل از خود بیگانگی و فراموشی ارزش‌های اصیل محلی دردی است که این روزها گریبانگیر بسیاری از مردم شهری شده است که اصالت روستایی داشته اند.همه روستاهای دیگری که امروز بسیاری از فرزندانشان به دلایل مختلف از این روستاها به شهرهای بزرگتر کوچ کرده اند و کم کم این فرزندان کوچ کرده دارند فراموش می‌کنند که شاید هنوز صدای قل قل چشمه زلال روستا، در گوشِ کوچه باغ‌های فراموش شده، همان صفا و صداقت سال‌های کودکیشان را زمزمه می‌کند.و فرزندان این فرزندان، حتی شاید این را هم ندانند که در جایی از این جهان چشمه پیری هست که روزگاری دراز را به اجدادشان زندگی داده است، و البته با اجدادشان زندگی کرده است، چشمه‌ای که حالا دیگر کم کم :دارد خفه می‌شود دراین تنهایی چنارلقیهای متولد شده در شهرها و میزان علاقه به وطن والدینامروزه بیش از ۸۰ درصد فرزندان چنارلق ساکن شهرها هستند و ممکن است روزهایی محدود از سال را به چنارلق سفر کنند و چه بسا که برخی از آنها هر چند سال یک بار و حتی برخی دیگر هیچ گاه موطن اجدادشان را ندیده اند.راستی! آیا فرزندان متولد شده در شهرها، علاقه‌ای به چنارلق دارند و آیا نسبت به سرزمین والدین خود عِرق دارند؟ البته در پاسخ این سئوال، باید گفت حتما هستند کودکان و جوانانی که عشق وطنی دارند و با علاقه از این سرزمین یاد می‌کنند و همواره از این که موعد سفر فرا رسد، نخستین مقصد مورد علاقه شان چنارلق است.اما آیا همه این گونه اند؟ آیا نیستند افرادی که چنارلق را سرزمینی عقب افتاده و بی ارزش تلقی کنند و از به زبان آوردن آن احساس حقارت کرده و برای خود،کسر شان بدانند!؟متاسفانه این گونه هم هست و همان سرزمینی که فاقد جایگاه می‌پندارندش، روزگاری پدران یا مادرانشان را در خود پرورش داده و تحویل جامعه شهری داده است. اینجا همان دهاتی است که فرزندان چنارلق ساکن شهرها را روح داده است؛روح کوهستانی. همان روحی که در آن انسانیت، مهمان نوازی، صلابت، سخت کوشی، یک رنگی و سادگی را به ساکنانش عطا کرده است و اگر این ویژگی‌ها کم شده ناشی از خوی شهرنشینی و فرهنگ شهری است، وگرنه منطقه کوهستانی همان است که میلیون‌ها سال پیش بوده است.سئوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که والدین مقیم شهرها چقدر از این سرزمین برای فرزندان خود می‌گویند؛ از آنچه در قدیم رواج داشته، از یکپارچگی و هم رنگی و محبت کردن به همدیگر، از زندگی بی پیرایه و بی غل و غش، از روح بلند مردم روستا. اینها همه دارد به فراموشی سپرده می‌شود و فرزندان شهرنشین شده، کمتر خوی اجدادشان را فرا می‌گیرند. بدون شک، والدین در این شکاف مقصر هستند.چنارلق تنها یک روستای چند صدمتری کاهگلی نیست .همان خانه‌های کاهگلی اش برای قدیمی‌ها، انبوهی از خاطرات وتجربه‌هاست. رودخانه اش که قرن‌ها حیات بخش روستا بوده، خود دنیایی دیگر است. راه رفتن در کوچه باغهایش به آدم آرامش می‌دهد هر چند که با ساختمان سازی‌های جدید کم کم این احساس کم رنگ تر می‌شود.بیاییم کمی برگردیم به خاطرات و فرهنگ چنارلق و آن را به فرزندان بیاموزیم تا نسل‌های بعد چراغش را با همان روح کوهستانی روشن نگه دارند.لذا به نظر می‌رسد باید در کنار بازگویی و بیان خاطرات و ارزش‌های محلی راه کار‌های عملی دیگری نیز پیدا کرد . راهکارهایی که در عین کم خرج بودن، جاذبه‌های سمعی و بصری مناسبی داشته باشند و بتوانند تأثیر بلند مدت خود را درذهن جوانان و نوجوانان ما به جای بگذارند.پخت و عرضه غذاهای محلی،، تهیه و پخش موسیقی و ترانه و آوازهای محلی - اعم از لالایی‌های محلی، ترانه و آواز‌های شاد عروسی‌ها، مرثیه‌های غمگین عزاها و ...-، نوشتن داستان‌هایی با دورنمایه ی اتفاقات وارزش‌ها و خاطرات محلی، همه این موارد می‌تواند جزء کارهایی باشد که برخی کم خرج و آسان و برخی پرخرج و سخت می‌باشند اما همه شدنی هستند ومی توانند در صورت انجام صحیح، آثار مثبت بسیار زیادی از خود به جای بگذارند.در برخی از کشورهای خارجی برطبق خبرها، تصاویر و گزارش‌هایی که دائماً رسانه‌های مختلف اقدام به انتشار آنها می‌کنند، برخی دهکده‌های دور افتاده و نه چندان تاریخی، هستند که به خاطر اجرای صحیح مواردی که در بالا گفته شد تبدیل به روستاهایی دیدنی شده اند وهمه ساله هدف گردشگری بسیای از مسافران داخلی و خارجی قرار میگیرند.حالا باید از خودمان بپرسیم هریک از ما مردم دراین بحران تهاجم فرهنگی رسانه‌های بیگانه، چه قدرتوانسته ایم به اشکال مختلف پاسداران خوبی برای ارزش‌ها و افتخارات محلی خود باشیم ؟چه قدر توانسته ایم خودمان یا دور و بری‌هایمان را به توانمندی‌های خود و به افتخارات وارزش‌های روستایمان دلگرم وپایبند کنیم ؟آیا فقط بر طبل ناامیدی‌ها و نادرستی‌ها و فقرو فلاکت‌ها و بدخبری‌ها کوبیده ایم یا توانسته ایم این روی سکه را هم ببینیم و از موفقیت‌ها، امیدواری‌ها و غرورآفرینی‌های محلی خود نیز چنان که شایسته باشد، سخن بگوییم وبرای ادامه بهتر این مسیر به خودمان و دیگران دلگرمی و اعتماد به نفس بدهیم.. گاهی خیلی زود دیر می‌شود.